الفيض الكاشاني
603
ترجمة الحقائق ( فارسى )
و هرگاه خطور كند در خاطر آن در بعضى حالتها « 1 » امر مرگ و احتياج به استعداد گرفتن از براى آن ، اين را پس مىاندازد و به خود وعده مىدهد و مىگويد : روزگار دراز است ، صبر كن تا بزرگ شوى و بعد از آن توبه كنى . و هرگاه بزرگ شد مىگويد : صبر كن تا پير شوى . و وقتى كه پير شد مىگويد : صبر كن « 2 » تا از ساختن اين خانه و آبادان كردن اين كاروانسرا فارغ شوى ، يا از اين سفر برگردى ، يا از تدبير اين فرزند و تهيّهء او و تدبير خانهاش فارغ گردى ، يا از غالب شدن بر اين دشمن كه شماتت مىكند فارغ شوى . و همچنين هميشه آن را پس مىاندازد و در هيچ شغلى خوض نمىكند مگر آنكه چندين شغل ديگر به آن وابسته مىشود و به تدريج روز به روز را تأخير مىكند و هر شغلى او را به شغلى ديگر بلكه به چندين شغل مىكشاند تا آنكه مرگ او را در مىيابد در وقتى كه گمان نداشت و « 3 » در آن وقت حسرتش زياد مىشود . و بيشتر فرياد اهل جهنّم از پس انداختن « 4 » خواهد بود ، خواهند گفت : واحُزناه از پس انداختن ! و بيچارهاى كه كار خود را پس مىاندازد نمىداند كه آنچه امروز وى را دعوت به پس انداختن مىكند فردا نيز دعوت خواهد كرد و هرچند طول مىكشد آن [ m . b 142 ] حالت قوّت مىگيرد و بيشتر در دل جا مىكند . و گمان مىكند كه از براى كسى كه در دنيا خوض كند و محافظت آن نمايد فارغ بودنى « 5 » تصوّر مىتوان كرد . هيهات هيهات ! هيچ كس از دنيا فارغ نشده مگر كسى كه طرحِ آن كرده آن را به دور افكنده باشد ، شاعرى گفته : فما قضى أحد منها لبانته * و ما انتهى إرب إلّاإلى إرب
--> ( 1 ) . حالتها / حالتهاى . ( 2 ) . - صبر كن . ( 3 ) . - و . ( 4 ) . + توبه . ( 5 ) . بودنى / بودن .